محمد على مجاهدى

354

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

گفتا كه : اى مبارك توسن ! برادرم * آمد چه بر سرش ؟ به كجا بر زمين فتاد ؟ تا بر سرش چه آمد آن دم كه چشم او * بر خنجر برهنهء شمر لعين فتاد گفتا : دريغ ! كز ستم آخر ، حسين من * از جان گذشت و در نفس واپسين فتاد چون شد درين زمين ؟ كه ز خون برادرم * انديشه كس ندارد ، اى خاك بر سرم ! « 1 » 23 . عندليب كاشانى ( سدهء سيزدهم ) زندگينامه نامش مير تقى ، فرزند حسين حسنى ، زادگاهش كاشان ، تخلص شعرىاش « عندليب » و « بلبل » ، از شعراى دورهء ناصرى است . از تاريخ تولد و درگذشت او بىاطلاعيم . در مقدمهء ديوان او آمده است . « . . . مير تقى بن حسين الحسنى از اجلهء سادات و از شعراى عهد قاجار بود . در آغاز جوانى در زمان سلطنت ناصر الدين شاه از زادگاه خويش عازم تهران گرديد . . . در عهد جوانى ، شوقى در دل و شورى در سر داشت و عمر گرانمايه به خواندن و بررسى و تحقيق در اشعار و شعر مىگذراند و از مجالست و مصاحبت اهل ادب بهره‌مند بود و از محاورت و معاشرت ايشان لذت مىبرد . نشست با سخن‌سرايان پرده از روى طبع شيواى او برگرفت و طوطى طبعش ترانه‌ساز و نغمه‌پرداز آمد تا آنجا كه در قصيده و غزل سرآمد شد . . . وى پس از دو سال اقامت در تهران به زادگاه خويش كاشان برگشت و پس از آن سفرى به شروان آغاز كرد و عازم آن سامان شد و پنج سال با الفت ظريفان و صحبت‌موزونان آن ديار سپرى كرد و با سخن‌سرايان آن شهر سر و رازى و سوز و سازى داشت . . . پس از پنج سال اقامت در شروان سفر داغستان در پيش گرفت و نزديك به سى سال از عمر را در آن ديار گذراند و از آن پس رهسپار گرجستان و ديگر بلاد قفقاز گرديد . » « 2 » سبك شعرى ديوان اشعار عندليب كاشانى حاوى غزليات ، ماده تاريخ‌ها ، ساقىنامه ، مثنويات ، مخمس‌ها و رباعيات و مراثى در سال 1343 به اهتمام آقاى تيرداد انديشه توسط انتشارات كاوه در قطع وزيرى

--> ( 1 ) . همان ، ج 3 ، ص 475 . ( 2 ) . ديوان عندليب كاشانى ، به اهتمام تيرداد انديشه ، تهران ، انتشارات كاوه ، سال 1343 ، ص 3 و 4 .